دلم میخواست
بشر در گوشه محراب خواهش های جان افروز
نشسته در پس سجاده صد نقش
حسرت های هستی سوز
بدستش خوشه پر بار تسبیح تمناهای رنگارنگ
نگاهی میکند سوی خدا از ارزو لبریز
بزاری از ته دل یک دلم میخواست میگوید!
شب و روزش دریغ رفته و ایکاش اینده است.
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو وبلاگ
الـهـــــام